السيد موسى الشبيري الزنجاني

2468

كتاب النكاح ( فارسى )

برساند ، قطعاً چنين اتفاقى خلاف عادت مىباشد و اطمينان به عدم آن حاصل مىباشد ، حال اگر در جايى ، معناى مختلفى كه براى يك واژه ذكر شده ، در زبانهاى مختلف براى معادل آن واژه ديده شود ، اين امر كاشف از آن است كه اين واژه به عنوان مشترك لفظى در آن معانى به كار نرفته ، بلكه معناى كلمه واحد بوده : جامع تمام آن معانى ، يا اين كه يكى از آن معانى حقيقى است و بقيه مجازى و به هر حال مسأله اشتراك لفظى منتفى است . معانى مختلفى كه براى حروف جرّ در كتب نحوى ذكر مىگردد معمولًا از اين قبيل است ، به كلمه " من " توجه بفرماييد ، مِنْ گاه به معناى ابتداء غايت به كار مىرود ، مانند سرت من الكوفة الى البصرة ، گاه به معناى تبعيض به كار مىرود همچون و من الناس من يقول آمنّا بالله و گاه به معناى تبيين استعمال مىشود ، همچون خاتم من فضّة و . . . ما مىبينيم كه دقيقاً واژه " از " به همين معانى به كار رفته ، در ترجمه سه جمله بالا مىگويى . از كوفه به بصره سير كردم ، از مردم كسانى هستند كه مىگويند ايمان آورديم ، انگشترى از نقره ، در تركى هم در همه اين معانى واژه " دان " يا " دن " اطلاق مىگردد ، اين امر نشان مىدهد كه " من " معانى مختلف ندارد ، بلكه " من " مشترك معنوى است يا برخى از اين معانى ، معناى حقيقى ، در برخى ديگر ، معناى مجازى مىباشد . 4 ) تطبيق مقدمه فوق در محل كلام : در آيه شريفه هم اشكال اين بود كه اگر " مِنْ نِسائِكُمُ " هم به امهات نساءكم بخورد و هم به ربائبكم ، لازم مىآيد كه كلمه " من " هم در معناى تبيين به كار رود و هم در معناى ابتداء غايت ( نشويه ) ، ولى چنين ملازمه‌اى صحيح نيست ، بلكه " من " در جامع اين معانى به كار مىرود . در كشاف اين احتمال را طرح كرده كه " من " به معناى اتصال باشد ، كأنّه يكى از